كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
639
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
مىرفت و قراولان يكى را گرفته آوردند و او عرضه داشت كه ياغى شما را كشيده مىخواهد كه پيشتر برد . چه شنيده كه علوفهء شما تنگ شده . آن حضرت بيچاره را سياست فرمود و سونجك بهادر و ارغونشاه بهادر را فرستاد كه خبر آورند . هرچه رفتند هيچ خبر نيافتند . متعجّبوار بازگشتند و آن حضرت دانست كه سخن بيچارهء مقتول مقبول بود و حكم شد هيچ كس شب روشنايى نكند و بعد از نماز شام از كوران بيرون نيايد و مبشّر بهادر جهت خبر رفته از بيشه آواز غلبهاى به گوش او رسيد و دانست كه زياده از مردم او نيستند . از چار طرف درآمده به زخم تيغ و تير چهل كس دستگير كرده آورد و آن حضرت مبشّر و جمعى را كه با او بودند عنايت بسيار فرمود و از گرفتاران حال تغتمش خان استفسار نمود . عرضه داشتند كه قرارگاه قروق گول بود و ما آمده او را نيافتيم و قضاى بد ما را گرفتار كرد و در اين حال پسر قماق را زخمدار پيش حضرت آوردند . زانو زده گفت از سراى پيش پادشاه مىرفتم . او را در قرارگاه نيافتم . حضرت صاحبقران امير جلال پسر امير حميد را با جمعى بهادران فرستاد و قولى وصاين تيمور را قراول او ساخته فرمود كه چون سياهى دشمن ببينيد اگر بسيار باشند از دور خود را به ايشان نماييد و نوعى سازيد كه فريفته شده پيش آيند . « 1 » امير جلال و دلاوران نامدار از آب و گل و لاى بسيار گذشته سياهى دشمن ديدند و پانزده سوار پيش آمده احوال پرسيدند وصاين تيمور قولى را به حضرت فرستاد . « 2 » رفتن امير ايكو تيمور به رسم قراولى و كشته شدن آن امير نامدار حضرت صاحبقران امير ايكو تيمور را با جمعى دلاوران .
--> ( 1 ) . ظف : « و هرچه رو نمايد به اعلام آن مبادرت نمايند . » ص 377 . ( 2 ) . ظف : « سپاهى دشمن پديد آمد . پانزده نفر جدا شده پيش آمدند و ازين طرف صاين تمور پيش راند و با ايشان سخن كرد و بازگرديد و قولى را به حضرت اعلى فرستادند تا صورت حال معروض دارد . » ص 377